اهالی این روستا بی خیال سبک زندگی زیبایشان نمی شوند!

روستاها با زیبایی های مناظر طبیعی شان، با خانه های کاه گلی، سنگی و گاه چوبی شان، با مردمان پاک و باصفایشان، با هوای تازه، زندگی های ساده، غذاهای سالم محلی و خانگی شان و غیره در ذهن ها ماندگار شده اند.

اهالی این روستا بی خیال سبک زندگی زیبایشان نمی شوند!

به گزارش گروه رسانه های خبرنگاران، روستاها با زیبایی های مناظر طبیعی شان، با خانه های کاه گلی، سنگی و گاه چوبی شان، با مردمان پاک و باصفایشان، با هوای تازه، زندگی های ساده، غذاهای سالم محلی و خانگی شان و ... در ذهن ها ماندگار شده اند. همه آن هایی که به روستاها سفر نموده اند، هم نظر هستند که در این مکان ها همه چیز آن قدر بی آلایش است که کمی اقامت در آن جا، خستگی ماه ها کار و زندگی ماشینی را از تن و ذهن انسان های شهری امروزی می برد. هر چند باید بپذیریم رد پای فناوری به روستاهایمان باز شده و سلیقه و ذائقه بعضی جوانان روستایی را تغییر داده اما باز هم جای شکرش باقی است که می توان در گوشه و کنار این کشور پهناور و زیبا، روستاهایی را جست که رنگ و بوی اصیل خود را همچنان حفظ نموده اند. همچنین جای بسیار خوشحالی است که روزی به نام روستا و عشایر در تقویم ملی ایران ثبت شده است تا با یادآوری سبک زندگی روستایی، توجه مان به چشم و هم چشمی های شهری برای دقایقی کم رنگ گردد. به همین مناسبت، سفری به یکی از روستاهای اصیل ایران داشته ایم که مردمش هنوز به آداب و رسوم روستایی خود پایبند مانده اند و طبیعت بکر آن، خیره نماینده و بسیار آرامش بخش است. روستایی که هم روستاست و هم در تابستان ها، محل ییلاق عشایر.

روستایی که راهش به شهر فقط نصف سال باز است!

روستای سر آقاسید در 140 کیلومتری شهرکرد و 45 کیلومتری شمال کوهرنگ قرار گرفته است؛ دور ازدسترس ترین نقطه و بین کوه ها. قدمت این روستا را چند صد سال تخمین زده اند و برای رفتن به این جا که با درختان گردو، باغ های میوه و چشمه سارها پوشیده شده باید جاده ای خاکی و پر پیچ و خم را به طول 40 تا 50 کیلومتر طی کرد. همان جاده ای که در فصل سرما و همزمان با بارش برف مسدود می گردد. بنابراین ارتباط این روستا در حدود نیمی از سال به دلیل بارش برف در فصول پایانی پاییز و زمستان با سایر جاها قطع می گردد و تنها نیمی از سال راه های آن باز است. سر آقاسید روستایی با معماری کوهپایه ای و پلکانی است که به ماسوله زاگرس شهرت دارد چراکه از نظر معماری بسیار به ماسوله در استان گیلان شبیه است. ضمناً این روستا یکی از اتراق گاه های ییلاقی عشایر بختیاری است و اگر در اردیبهشت و خرداد از روستا گذر کنید، کوچ عشایری را که از مناطق گرمسیر خوزستان به چهارمحال و بختیاری می روند، مشاهده خواهید کرد. با توجه به حضور عشایر، جمعیت مردم این روستا در طول سال متغیر است. در تابستان ها جمعیت روستا تا سه هزار نفر می رسد و در زمستان ها گاهی کمتر از هزار نفر در روستا زندگی می نمایند.

خانه هایی ساده و بی آلایش که پنجره ندارند

یک روز تابستانی، ساعت حدود 6 بعدازظهر است که به روستای سرآقا سید رسیده ام و حالا با کوله پشتی بزرگ و لباس هایی که من را کاملا از روستایی ها متفاوت نموده است، پله های روستا را یکی یکی بالا می روم تا خانه ای برای اسکان پیدا کنم. خورشید در هر طلوع و غروب، تبلور سرخگونش را بر خانه هایی می اندازد که از دامنه کوه تا ارتفاعی بلند بر پشت هم سوارند و سقف هایی که هر کدام حیاط خانه همسایه است. آلونک هایی ساده و بی آلایش که پنجره ای ندارد و در های چوبی شان که تنها منفذ خانه هاست همواره به روی مهمان گگردده است. تقریبا در تمام خانه های این روستا، خبری از وسایل تزیینی و لاکچری نیست. هرچه اسباب و وسایل در خانه ها دیده می گردد، ضروریات یک زندگی آرام با خانواده است نه لوسترهای آن چنانی و مبل هایی از چوب فلان درخت گران قیمت. هنوز دارم پله ها را بالا می روم که می بینم دخترهای روستایی دورم جمع شده اند و دستم را می گیرند. برای خودی نشان دادن و راهنما بودن در این راه، هرکدام سعی می نمایند بر دیگری پیشی بگیرند. سهیلا مثل بقیه دوستانش اصرار می نماید به خانه شان بروم و شب را آن جا بمانم. از این مهمان نوازی، متعجب می شوم و تصمیم می گیرم حتما در چند روزی که قرار است در این جا بمانم، سری به خانه شان بزنم.

زن و شوهرهایی که دل یکدیگر را نمی شنمایند!

بالاترین خانه های روستا را افرادی صاحب هستند که درآمد و ثروت بیشتری دارند. برای استراحت در این چند روز، خانه اسفندیار و همسرش را انتخاب می کنم که بزرگ تر، مرتب تر و دل بازتر از بقیه خانه های گلی روستا به نظر می رسد. خانه ای با یک منظره عالی به سمت کوه های سر به آسمان کشیده و تپه های سرسبز. حالا و از این جا، همه روستا زیر پایم است. راستی تا یادم نرفته از اسفندیار و زنش برای تان بگویم که نمونه کامل یک زن و شوهر دوست داشتنی و با اصالت روستایی هستند. مهربان و مهمان دار، دست و دلباز و مومن. نجیب اند و انگار حواس شان به تک تک حرف ها و رفتارهای شان هست تا دل همسرشان نشکند. زن و شوهرهای روستایی به شکستن دل یکدیگر حساس اند و انگار از این اتفاق ترسی دارند، شاید به همین دلیل است که در بین آن ها خبری از کدورت و دعواهای شهری نیست. آن طور که متوجه شدم، هرکدام از زن و شوهرهای روستایی به زندگی ساده شان، دلخوش و راضی اند و کمتر درباره داشته های دیگران صحبت می نمایند و به مقایسه خودشان با فامیل و همسایه می پردازند.

با استراحت قهرند!

هنوز آفتاب طلوع ننموده که اسفندیار از خانه بیرون می زند. او هم مانند بیشتر اهالی روستا کشاورز است. البته اهالی این روستا به غیر از کشاورزی، دامداری هم می نمایند و عده ای نیز از فروش نمک چشمه های نزدیک روستا و کشت بعضی غلات، زندگی می گذرانند. روستای سرآقاسید دارای چشمه های نمک است و بعضی از اهالی روستا از این چشمه های نمک برای دریافت نمک و فروش آن استفاده می نمایند، نمکی که یکی از سوغاتی های این روستا هم به شمار می رود. فقط مردها نیستند که از صبح زود، مشغول به کسب روزی حلال می شوند، زنان روستا نیز در کار استخراج نمک کوشا هستند و البته بیشترشان به فراوری صنایع دستی چون قالی، جاجیم، سیاه چادر و گلیم مشغول اند که در هر خانه، نمونه کارهای زیبای شان چشم ها را خیره می نماید. آن چه در این روزها، توجه من را بیش از هر چیزی جلب می نماید، روحیه بالای کوشش در بین روستایی هاست که انگار با استراحت، میانه خوبی ندارند!

غذا فقط محلی، نه فست فود داریم و نه رستوران!

ظهر که می گردد، نوبت خوردن کباب داغ بختیاری است که با گوشت شکار و بره تهیه می گردد و نوع پختش طعم لذیذی به آن می دهد که حتی دیدنش، دهان انسان را هم آب می اندازد! کباب در این روستا حرف اول را می زند و بساط سیخ کشیدن کباب، همه روزه در کوچه های روستا، برپاست. بعد از خوردن کباب، یک دوغ محلی و هوای خنک سر ظهر در بین سایه درخت ها هم که چاشنی اش می گردد، حسابی سرکیفم می آورد. در روستای سرآقا سید نه رستورانی وجود دارد نه سوپر مارکت های شیک با اجناس کارخانه ای! این جا حتی میوه فروشی ها تنها دو نوع میوه می فروشند، گوجه و خیار! بقیه میوه ها را بیشتر روستایی ها از باغ های شخصی شان و دوست یا فامیل می خرند. در چنین جایی، طبیعتا هیچ خبری از غذاهای خارجی و فست فودی نیست و بعضی هایشان هم اصلا اسم فست فود به گوش شان هم نخورده است. یکی از جوان ترهایشان بعد از شنیدن این کلمه به من می گوید: این غذاها، اصلا با ذائقه ما میانه ای نداشته و طرفداری هم ندارد. از دیگر خوردنی های خوشمزه و خانگی این روستا، آش های محلی (کاردین، مچه و آش برگ) را می توان نام برد. آش کاردین یا کارده ترکیبی ا ست از دوغ، سبزی کاردین (نوعی سبزی کوهی که در اطراف روستا وجود دارد) و برنج. نان بی نهایت خوشمزه کلگ نیز یکی دیگر از خوردنی ها و سوغات این روستای زیباست. لبنیات هم همگی محلی هستند و طعمی اصیل دارند. همچنین سبک خاصی از پخت نانی لذیذ به نام فطیر در میان عشایر این روستا مرسوم است. در این روستا آشی به اسم آش برگ هم پخته می گردد. برای پختن این آش، خمیر را به صورت رشته هایی باریک در می آورند و با نخود، عدس و روغن حیوانی می پزند. بعد، سبزی آش و لوبیا را به آن اضافه می نمایند که هم بویش دل انسان را می برد و هم طعم اش!

نگهداری عاشقانه خواهر7 ساله از برادر کوچکش!

تصمیم می گیرم به قولم عمل کنم و به خانه همان دخترکی بروم که از روز اول، اصرار داشت تا دقایقی را در خانه آن ها بگذرانم. خودش می آید دنبالم و دستم را می گیرد. سهیلا می گوید: خاله خونه ما اون پایینه، خیلی دوره ولی زود می رسیم چون من از راه میان بر می برمت! انگشتش خانه ای کوچک در انتهای روستا را نشان می دهد. هنوز راه نیفتاده ایم که سر و کله بقیه دخترها هم پیدا می گردد و هر پله که پایین می رویم، یکی یکی به جمع مان اضافه می شوند با درخواست تکراری این که خاله، بیا خونه ما. در کوچه ها که قدم می زنم، بوی کاه گل و خاک مشامم را پر می نماید. زنان جوان به همراه مردان شان روزها سر کارند و بیشتر، پیرمرد و پیرزن ها در کوچه پس کوچه های پر پیچ و خم نشسته اند و گپ می زنند. بچه ها با عبور از کنار هرکدام شان، با صدای بلند سلام می نمایند و تعیین می گردد که احترام خاصی برای بزرگ ترها قائل می شوند. به پایین ترین خانه روستا یعنی محل زندگی سهیلا می رسیم. یکی دیگر از دخترها، برادر کوچکش را کول نموده و همان طور از پستی و بلندی کوچه های خاکی، از شیب های تند و از پشت بام های خطرناک می گذرد و پا به پای ما می آید. از او می پرسم: سختت نیست این بچه رو این همه راه کول می کنی؟ می گوید: سختی چیه؟ خیلی دوستش دارم. داداشمه و زود خسته میشه. منم عادت دارم هر روز با خودم می برمش این طرف و اون طرف. تو خونه دلش می گیره. خسته هم که بشه، سریع کولش می کنم. می پرسم: مگه کسی خونه تون نیست که بچه رو بذاری پیشش؟ با لهجه ای که کم و بیش متوجه اش می شوم، پاسخ می دهد: بابا و مامانم میرن کار می کنن، هیچ کس نیست اما من هستم. بچه را برای لحظه ای بغل می گیرم. از پوست آفتاب سوخته اش می توان فهمید که هر روز، ساعت ها بر کول خواهر هفت ساله اش از این سو به آن سو می رود.

مهمان نوازی را اهالی روستاها معنا می نمایند!

مادر سهیلا، زنی بلند قامت در لباسی سراسر رنگی به استقبالم می آید. شکمش به اندازه هشت ماهگی بالا آمده و از چهره جاافتاده اش می توان حدس زد که سی سالی داشته باشد. وقتی می گوید 22 ساله است و سه تا بچه دارد، شوکه می شوم. چین و چروک روی پیشانی اش که او را در آستانه میان سالی نشان می دهد، حکایت از تحمل سختی های زندگی دارد که چهره بیست و دو سالگی را با سی سالگی عوض می نماید. سهیلا می رود تا چای دم کند. به قد و قواره اش نگاهی می اندازم و با خودم کودک شش ساله ای را تصور می کنم که دبه غول پیکری را برداشته و سر چشمه آبش می نماید. بعد با همان پاهای لاغر و جسم کم توان، خودش را تا خانه می رساند و آب را می ریزد داخل سماور بزرگ نفتی. آب که جوش آمد، چای خشک را بر می دارد و دقیق می داند که چقدر باید در قوری بریزد. حالا صبر می نماید تا چای دم بکشد و بعد از چند دقیقه، تجربه ای نمی دانم چند ساله به او می گوید که موقع ریختن چای است. او روی پنجه های پا بلند می گردد تا قد کوچکش به قوری برسد و حالا یک چای خوش رنگ می ریزد و می آورد برای خاله جدیدش! این شیوه مهمان نوازی شان در خاطرم حک می گردد. می خواهم بروم که مادرش با همان وضع، اصرار پشت اصرار که باید شام را هم در خانه ما بمانید. از یک طرف دلم نمی آید او را به زحمت بیندازم اما وقتی ناراحتی اش را به دلیل جمع کردن وسایلم می بینم، نمی توانم نه بگویم. می مانم و مهمان مردمی می شوم که مهمان نوازی را به خوبی معنا می نمایند.

امامزاده ای که هسته روستا به شمار می آید

وقتی درباره نخ های سبزی که در گردن بیشتر بچه هاست می پرسم به نشانی سیدی به نام آقاعیسی می رسم. مردم مسلمان و دیندار روستای سر آقاسید، اعتقاد قلبی به این امامزاده دارند. نسب این امامزاده با پنج واسطه به امام هفتم(ع) می رسد و بارگاهش به نوعی هسته روستا به شمار می رود و نام روستا نیز از آن گرفته شده است. بعضی ها معتقدند چون خانه های این روستا بالای سر امامزاده قرار گرفته به آن سرآقا سید می گویند یعنی روستا، بالای سر امامزاده است.

گویش و لباس هایی که مجذوب نماینده است

روستای سرآقا سید امکانات رفاهی چندانی ندارد جز درمانگاهی کوچک که همان جا هم گاهی دکتر یا پرستاری ندارد. در این روستا تلفن همراه به سختی پیدا می گردد چون آنتن دهی اش بسیار ضعیف است بنابراین کلا خبری از اینترنت و اعتیاد به شبکه های اجتماعی نیست. گویش این مردمان سخت کوش و مهربان، بختیاری است و چه زیبا سخن می گویند. لباس های اصیل بختیاری بر تن می نمایند و به پوشش سنتی خود پایبندند. پوشش مردان روستا از شلوار دبیت، چوقا، گیوه و شال کمر تشکیل شده است. زنان روستا نیز، از لباس محلی که از مینا، لچک و جلیقه تشکیل شده است، استفاده می نمایند. ضمناً مردم این منطقه دارای آداب و رسوم بختیاری ها هستند و آداب و رسوم خود را تا حدود زیادی حفظ نموده اند. ضمناً، صنایع دستی زنان روستا و محصولات لبنی این روستا شامل دوغ، کشک، ماست و کره است که می توان از این روستا به سوغات برد.

نگذاریم سبک زندگی روستایی نابود گردد

با این که هرچه زمان پیش می رود، پای فناوری و زندگی مدرن به روستاهای ما نیز باز می گردد اما در روستای با اصالت سر آقاسید، هنوز رگه هایی از زندگی روستایی دیده می گردد. رفاه، موقعیت بهتر شغلی و اجتماعی، ادامه تحصیل، امید به زندگی بهتر و ... عمده دلایل کم شدن جمعیت روستاها و مهاجرت به شهر است. روستاییان زیادی تمایل به مدرن شدن دارند و این حالت بیشتر در جوامع دنیا سوم به چشم می خورد که البته به خاطر فاصله طبقاتی بیش از حد بین شهر و روستا در این جوامع است. کشور ما نیز جزو کشورهایی است که جمعیت مهاجر زیادی از روستا به شهر دارد. این مهاجرت، مسائل و آسیب های زیادی به همراه خواهد داشت. اولین نکته این که محصولات دامی، کشاورزی و عمده مایحتاج شهرنشینان از کار و شغل روستاییان تامین می گردد و با از بین رفتن هر دامداری و زمین کشاورزی، ضربه ای شاید غیرمستقیم اما مهم بر پیکره اقتصاد کشور زده خواهد شد. در این بین، روستاهایی مانند سرآقاسید به علت دوری از شهر و سختی عبور و مرور با شهرنشینان نسبت به سایر روستاهایی که فاصله اندکی با شهرها دارند، بیشتر از این آسیب دور مانده و توانسته است اصالت و فرهنگ بومی خود را حفظ کند. اصالتی که باید برای حفظ و نگهداری اش به صورت جدی برنامه ریزی گردد.

منبع : خراسان

بازگشت به صفحه رسانه ها

منبع: خبرگزاری تسنیم
انتشار: بروزرسانی: 22 آبان 1398 شناسه مطلب: 70

به "اهالی این روستا بی خیال سبک زندگی زیبایشان نمی شوند!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "اهالی این روستا بی خیال سبک زندگی زیبایشان نمی شوند!"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید